ترانه عشق تو نازنینم گلبرگ زندگیم
حقیقیت عشق را باور کردم که دلتنگ دوری تو نشوم !
اما امروز دلتنگ تر از همیشه فراق تو را بیشتر احساس کردم...
هر چه از عشق سخن گفتی به یاد آوردم و هر چه از مهر برایم خواندی به زبان آوردم ! اما....
اما آنگاه که به نام تو رسیدم زبانم قاصر گشت از اینکه نامت را برایم زمزمه کند .
پیام عشق را از لاله ها شنیدم ولی کامل نبود .
دیدار آشنا را به جان دل خریدم ،اما کسی که آشنا تر از تو باشد نبود .
نمیدانم این همه حرف را، به که باید بگویم ...نمی دانم با دنیایی از غربت چه کنم ؟!نمیدانم...
ای کاش، شب طولانی انتظار به پایان میرسید و از افق صبحی روشن می دمید تا باز هم
مهربانی را درچشمان سرشار از محبتت ، بخوانم...
ای کاش !
پ.ن:چندتا چیز جالب که تو آپهای قبلی گذاشتم و دوست داشتم دوباره یاد آوری کنم براتون که اگه استفاده نکردین الان دوباره استفاده کنین.
۱.اولی پیدا کردن چند ادم کُّتوله توی کرمانشاه که خیلی جالبه ببینین اگه سوالی دربارشون داشتین جواب میدم(ادم کُوتوله)
۲.زیر نویس به زبان فارسی آهنگ کردی بهاره که همه معنی آهنگ رو بدونن چقد زیباس این آهنگ(اهنگ بهاره)
۳.یه بازی برای تقویت تمرکز و حافظه ادم که خیلی اینم جالبه(بازی)




کم نمیشه
کرد
رش را می کنم تو تنهایی خودم نوری را می بینم که مرا به سمت خودش می کشاند موجود عجیبی است این نور با خودم می گم که دنبالش برم یا نه اما تصمیم گرفتم که برم اولش گاماس گاماس می رفتم بعدش احساس کردم خیلی بهش احتیاج دارم شروع کردم به دویدن از سریع دویدن خودم تعجب کردم راه درازیست برای رسیدن با سینه خبز گه گاه با پا گه گاه با سر می رفتم خستگی برایم معنی نداشت تا اینکه در روزی گرم بهاری به آن رسیدم از خوشحالی عین بچه ها بالا و پایین می پریدم تا یک مدت سر از پا نمی شناختم اما بعد احساس کردم که نسبت به این نور قریبه ام شنیده ام برای رسیدن به چنین چیز با ارزشی باید سختی فراوان تحمل کنی اما من فقط دویدم و در یک روز بهاری به آن رسیدم و این شَکم را دوبرابر میکرد تا اینکه فهمیدم هیچ کس وسعت تنهاییم را حس نکرد
تاختتن به فعل نباختن