بغز
منِ بیــــچاره مـــدت هـــاست کــــسی را مخـــــاطبِ شعـرهایم کــــرده ام کـــه خــــــیلی وقت است غــــــایب اســـــت ! گاهی آنچنان مزخرف میشوم که برای دیگران قابل درک نیستم ! حتی عزیزترین کسم را از خودم میرانم ! اما… در دلم آن لحظه آرزو میکنم تا بگوید: میدانم دست خودت نیست! درکت میکنم… یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی ؛ تا یک لقمه بیشتر بخورم یادت هست ؟ شدی خلبان ، ملوان ، لوکوموتیوران میگفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره بشی . . . خانوم طلا بشی و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام…

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱:۴ ب.ظ توسط کیانوش
|
تاختتن به فعل نباختن