دخترک فداکار
سلام دوستان تو این پست یه (فیلتر شکن) براتون گذاشتم که خیلی مفیده و پرسرعته با حجم خیلی کم حتی با دایل اپ هم توی ۳۰ ثانیه دانلود میشه با دانلو بسیار راحت کافیه بعد دانلود فقط روی فایل دانلود شده کلیک کنید
همسرم باصدای بلندی کفت : تا کی میخوای
سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.
ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:
منبع:mstory داستان های جذاب و خواندنی
تاختتن به فعل نباختن