سلام خوبین راستش حرفها و کنایه های  بعضی از دوستانی که بدون فکر حرف میزنن کاملا از دو پستی که برا مطلب یه دنیا دلتنگی برا اجی فاطمه گذاشتم پشیمونم کرد تصمیم گرفتم دیگه چیزی دربارش ننویسم و دل تنگیمو بزارم واسه خودم چون اینجوری بهتره دیگه کسی هم فکر بد نمیکنه به هرحال دیگه خسته شدم اصلانم میل به نوشتن ندارم اما نمی خوام پا پس بکشم چون یه کاری شروع کردم تا آخرش باید وایسم حالا هر اتفاقی هم میخواد بیفته مهم نیست حتی اگه همه بهترین دوستام مثل اجی فاطمه برن بعضی ها میگن کارهای تو مثل یه وبلاگ نویس نیست خوب شما بگین چکار کنم اصلا مگه چکار کردم خوب دل دیگه بعضی وقتها نمیتونه زود خوبی های یه نفر رو فراموش کنه منم دلم اینجوریه دیگه نمیتونم واقعا خوبی هاشو فراموش کنم چون واقعا خیلی صداقت داشت.یکی از عزیزامم میگه تو پسری باید قوی و دلتم سخت باشه خوب هر کاری میکنم نمیشه شاید توی چیزهای دیگه قوی باشم اما در باره دلم نمیتونم چیزی بگم وشاید باور نکنین ولی واقعا مقابل دل خودم کم اوردم. به هرحال به قول خود آجی فاطمه میذاریم خاطره بشه اونم یه خاطره خیلی خوب خیلی دوستون دارم ممنون از نظراتتون