بعضی وقتها وقتی که فکر می کنم می بینم که خیلی خیلی تنها تر از آنی هستم که حتی خودم فکتنهاییرش را می کنم تو تنهایی خودم نوری را می بینم که مرا به سمت خودش می کشاند موجود عجیبی است این نور با خودم می گم  که دنبالش برم یا نه اما تصمیم گرفتم که برم  اولش گاماس گاماس می رفتم بعدش احساس کردم خیلی بهش احتیاج دارم  شروع کردم به دویدن از سریع دویدن خودم تعجب کردم راه درازیست برای رسیدن با سینه خبز گه گاه با پا گه گاه با سر می رفتم  خستگی برایم معنی نداشت تا اینکه در روزی گرم بهاری به آن رسیدم  از خوشحالی عین بچه ها بالا و پایین می پریدم تا یک مدت سر از پا نمی شناختم اما بعد احساس  کردم که نسبت به این نور قریبه ام شنیده ام برای رسیدن به چنین چیز با ارزشی باید سختی فراوان تحمل کنی اما من فقط دویدم و در یک روز بهاری به آن رسیدم و این شَکم را دوبرابر میکرد تا اینکه فهمیدم هیچ کس وسعت تنهاییم را حس نکرد

به درخواست بعضی از دوستان آهنگ وبلاگمو گذاشتم برا ی دانلود برای دانلود روی بهاره کلیک کنید با دانلود خیلی خیلی سریع و راحت.